Wednesday, December 18, 2013

MOJMAGAZINE 5

MOJ MAGAZINE
A Multilingual Internet Collection of Poetry,Art and Literature
No. 5, Winter 1392/2014
www.mojmagazine.com
Editor-In-Chief:Faramarz Soleimani
Managing Editor: Zohreh Khaleghi
- Editorial
-Poetry
-Art
- Literature
(names...)

Monday, December 2, 2013

5/16:AGHAZIN,english

BEGINNING/AGHAZIN
EDITORIAL, MOJ 5
Author! Author !
Are authors dead?
They are the links to make wave,and open statements penned in public.
Wave is on the move to reflect the sky and sun.Then authors are alive and well.So is the wave.
Since the beginning of this beginning everyone felt the wave and chose the road to be with its dynamic.
We do not search for stars or giants ,as there are no stars or giants on this constellation of wastelands.
We are authors: Poets,writers,and artists,in a circle of wave to exhibit a movement and bridge.The movement from the past to the future
Shedding light 
On lighthouse
For a new life
And this is just the beginning of the wave , on the road
Editor-In-Chief

Wednesday, November 27, 2013

5/15: POEMS OF NOSRATOLAH MASSOUDI

POEMS BY: Nosratolah Massoudi
TRANSLATED BY: Faramarz Soleimani
#2
Solitude is leaving the last mark 
On my season of waste
With the syntax of your lips
A little earlier than late
Find out the silence
Of this waste.
#3
You came a little 
worse than sudden
With eyes
The almond tree 
Never leaves
In the worst wind
And then you were gone worse
Than sudden
To leave the mirrors hand
Empty of you 
Wherever of wherever you are 
Embrace me 
In respect of the breeze
Which lost you.
#4
I am involved with heart
Tell your generous eyes
It is time to mediate

Saturday, November 23, 2013

5/14:FARAMARZ SOLEIMANI POEM,farsi,spanish

فارسی ی فرامرز سلیمانی 
اسپانیایی ی علی نوروز پور 
و هنرِ نقش و رنگ از : زهره خالقی
***
نسیم در نسیم می آمد
در آواز صنوبری که در راه می سوخت
و مرغی که موجی را 
بر بال های صدفی اش می برد
آینه را گشودم
تا چهره ی تو را
باز بر آینه بنشانم
و آینه
در آواز های عاشقی مان
تصویر آشوبی شد
ناب و صنوبری
****
La brisa venía en la brisa
En el canto de un pino
que en camino
se quemaba
Y un pájaro que llevaba una ola
en sus alas de conchas
Abrí el espejo
para reponer
tu cara en él
Y el espejo
en nuestros cantos de amor
se hizo
una imagen caótica pura
de pino
Faramarz Soleimani/Traducido por/Ali Norouzpour


نامه به دوست 
علی نوروز پور گرامی 
ترجمه نماد و نمودی از گشاده دستی و گشاده ذهنی فرهنگی و ادبی است .برای کسی که برخی از شعر هایش را به اسپانیایی ترجمه کرده و بسیاری از شعر شاعران اسپانیایی و لاتین آمریکا را در حد معرفی آن ها حتا , از زبان مادری شان به زبان فارسی برگردانده ,وقتی به ترجمه های یش به اسپانیایی می نگرد تصویری تازه در شعر دیگر از خود می یابد و این را مرهون شما و وقت شماست .درست مثل عکس تازه یی که از او گرفته باشید و اتفاقن آن عکس همراه هم این کولاژ و تصویر را تکمیل می کند 
ترجمه را ممکنست پخته خورانی که تنها ترجمه ی فارسی به فارسی یا انگلیسی به انگلسی می کنند! , کاری آسان بدانند اما شما نیک
 می دانید که این یکی از مشکل ترین رشته های ادبی است زیرا مترجم نه تنها به زبان دیگری باید خوب مسلط  باشد بل به زبان فارسی نیز اشراف کامل داشته باشد و آن را به عنوان زبان مادری و به خوبی و فراتر از آموزش کوچه و خیابان و خانه و خانواده فرا گرفته باشد .
از این نظر ها کار شما که به خوبی بدان واقفید ,قابل تحسین است و من امید وارم همانطور که این ترجمه ی شما را من در کتاب های چند زبانه ام و مجله بین المللی موج می آورم ,شما نیز آن را برای مجموعه ی خودتان در نظر بگیرید 
با سپاس دوباره و ادامه ی کارها 
ف.س 

5/13:ZOHREH KHALEGHI POEM,farsi/spanish/english/french

فارسی ی زهره خالقی 
اسپانیایی ی علی نوروز پور 
انگلیسی و فرانسه  ی فرامرز سلیمانی 

جا گذاشتم
جا گذاشتم تمامم را درتو
آنجا که نگاهت با چشمانم گره خورد
****
He dejado
He dejado todo mi ser en ti
Allá
Donde tu mirada
se ató con mis ojos
Zohreh Khaleghi/Traducido por/AliNorouzpour
I left it 
I left all of me in you
Where your gaze tied up with my eyes
--Tr;FS
Je l'ai laisse
Je l'ai laisse tout de moi  en vous
Ou votre regard attache avec mes yeux
Tr;;FS

Monday, November 4, 2013

5/12:SHAHRAM GERAVANDI'S SHORT SHORT STORY

شهرام گراوندی
داستانک

پدرم چراغ زنبوری را برداشت و به طرف زیرزمین که سر و صدای عجیبی از آن شنیده می شد، رفت. از پنجره ، هلال ماه به زردی می زد. پدرم را دیدم که با گام های شمرده به زیر زمین نزدیک می شد. جلوی
در چوبی و کهنه ی زیرزمین ایستاد، آنرا هل داد و تو رفت. لحظه های کشدار و آزاردهنده ای در راه بود. سر و صداها که با ورود پدرم اوج گرفته بود، یک مرتبه قطع شد. منتظر بودم هر لحظه هیکل پدرم از در زیرزمین بیرون بیاید و خبری نمی شد. لحظه ها به کندی می گذشت. مادرم کنارم آمد، دستم را کشید و با هم بیرون زدیم. دو برادر و خواهر کوچکم در خواب بودند. به زیرزمین نزدیک شدیم. هول و ولا به جان مان افتاده بود. در زیرزمین را که بسته شده بود، باز کردیم. نور شدیدی به صورت مان خورد. از پدرم خبری نبود. زیرزمین، عجیب روشن بود. از چراغ هم اثری نبود. از آن شب تا حالا، شب که می شود، زیرزمین خانه مثل کانون نور، مثل روز روشن است و دیگر از پدرم خبری نیست

Wednesday, October 30, 2013

5/11 POEMS OF ALIREZA PANJEEI




  • Shere Digar
    Shere Digar


    دو شعر از علی رضا پنجه ای
    زندگیِ سگی --------------- به اشک می گویم ایست درست مثل قیافه ی جدی یک پلیس با تابلویی به شکل دایره توی محوطه ای که دورش به اندازه یک دایره قرمز با خطی خشن نوشته شده : ایست مگر می شود از هر خودرویی سریع تر دنده ای سبک تر عقربه ای جلوتر انگار باران بهاری ست دمب اسبی دارد می بارد که و من فقط می توانم توی خودم به آرامی زیر لب زمزمه کنم چه احمقانه است این که حتی برای لحظه ای پنداشت هر قیافه ی جدی یی به محض مواجهه با تو میخکوب مقابلت به ایستد
    از اشک نگو دیگر که انگار کاسه ای دریاچه است بدرقه ی آخرین باری که ترکم گفتی و هنوز باز نگشته ای مسافر خیال های وحشیِ این روزها زندگیِ سگی ام اردی بهشت 89
    پرت پلا های زبان لابد ------------------------ نبودانا زنانی بی قاعده که از همان ها نه بود و نیست من با مهابهارات از پره های دوچرخه به جست و گوی تاج محل پنجره ای که صاحب نداشت و آرارات خسته شد از بس که پی پاس می دوید و شام بود رام هایی که از استفراغ زنازاده گی به حرم سرا رسیدند و منی چون من جانشور فورس ماژور خنده های لات شده زیر کشوی میز اداره جا نمی گذارد پسرک آواز می خواند پدر کیفش از ساز پر است زر می زند به زه و کمان ها که تیر تیر نمی شوند -جان بابا بپر بیا بنز بنز زنب زنب بنز بنز -چه می کنی با این زبان بی زبان دایم کلمه ها را خالی از مغز می کنم چشم ها و آبلیمو و کمی نمک و فلفل با استکانی سگی نگی تگی تا یادم نرفته -شماره ات ؟ صفر نه صد و خدا تومان صد و سیزده قرآن و پانزده شاهی فارسی را از یاد نبرده این مردکه ی عرب عرب صد هم اگر هزار شود پی کاری نمی رود دود می خوریم این زیری ریز می بینمت کمی مَخلَصِ کلام چاکر، غلام sikir آندرست شد ؟ ولم کن بابا عجب سریشکی یه ! 87
  • Shere Digar
    Shere Digar


    از دفتر در دست چاپ : دونده ی از خود